حكيم ابوالقاسم فردوسى

1080

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

خورشها ز شهد و ز شير و گلاب * بخوردى و آراستى جاى خواب چنان بد كه يك روز هر دو جوان * ببردند خوان نزد نوشين روان بسر بر نهاده يكى پيش كار * كه بودى خورش نزد او استوار چو خوان اندر آمد بايوان شاه * به دو كرد زروان حاجب نگاه چنين گفت خندان بهر دو جوان * كه اى ايمن از شاه نوشين روان يكى روى بنماى تا زين خورش * كه باشد همى شاه را پرورش چه رنگست كآيد همى بوى خوش * يكى پرنيان چادر از وى بكش جوان زان خورش زود بگشاد روى * نگه كرد زروان ز دور اندر وى هميدون جهود اندرو بنگريد * پس آمد چو رنگ خورشها بديد چنين گفت زان پس بسالار بار * كه آمد درختى كه كشتى ببار ببردند خوان نزد نوشين روان * خردمند و بيدار هر دو جوان پس خوان همى رفت زروان چو گرد * چنين گفت با شاه آزاد مرد كه اى شاه نيك اختر و دادگر * تو بىچاشنى دست خوردن مبر كه روى فلك بخت خندان تست * جهان روشن از تخت و ميدان تست خورشگر بياميخت با شير زهر * بدانديش را باد زين زهر بهر چو بشنيد زو شاه نوشين روان * نگه كرد روشن بهر دو جوان كه خواليگرش مام ايشان بدى * خردمند و با كام ايشان بدى جوانان ز پاكىّ و ز راستى * نوشتند بر پشت دست آستى همان چون بخوردند از كاسه‌رود شير * تو گويى بخستند هر دو بتير بخفتند بر جاى هر دو جوان * بدادند جان پيش نوشين روان چو شاه جهان اندران بنگريد * بر آشفت و شد چون گل شنبليد بفرمود كز خان مهبود خاك * بر آريد و ز كس مداريد باك بر آن خاك بايد بريدن سرش * مه مهبود مانا مه خواليگرش بايوان مهبود در كس نماند * ز خويشان او در جهان بس نماند بتاراج داد آن همه خواسته * زن و كودك و گنج آراسته رسيده از آن كار زروان بكام * گهى كام ديد اندر آن گاه نام بنزديك او شد جهود ارجمند * برافراخت سر تا بابر بلند بگشت اندرين نيز چندى سپهر * درستى نهان كرده از شاه چهر [ آشكارا شدن افسون زروان و يهودى و كشته شدن هر دو آن ] چنان بد كه شاه جهان كدخداى * بنخچير گوران همى كرد راى بفرمود تا اسب نخچيرگاه * بسى بگذرانند در پيش شاه ز اسبان كه كسرى همى بنگريد * يكى را بران داغ مهبود ديد ازان تازى اسبان دلش برفروخت * بمهبود بر جاى مهرش بسوخت فرو ريخت آب از دو ديده به درد * بسى داغ دل ياد مهبود كرد چنين گفت كان مرد با جاه و راى * ببردش چنان ديو ريمن ز جاى بدان دوستدارى و آن راستى * چرا زد روانش در كاستى نداند جز از كردگار جهان * ازان آشكارا درستى نهان و زان جايگه سوى نخچيرگاه * بيامد چنان داغ دل كينه خواه